تبليغاتX
حرف تو حرف
این متن رو در پاسخ به یکی از دوستان می نویسم:

قبل از هر چیزی بگم که مردم کویر به هیچ وجه خسیس نیستند.

باید به افرادی که از روی ناآگاهی، این خصلت رو به سمنانیها نسبت می دن بگم که دوستان عزیز، خصلت اهل کویر قناعت است و نه خساست و قناعت از خصلت های پسندیده ی بشر است. 

در ضمن من توی دانشگاه با افراد زیادی از سایر شهرها آشنا شدم که قسم می خورم اونقدر که من به بهونه های مختلف به عصرانه دعوتشون کردم اونا نکردن.

قبول دارم که مردم سمنان، زود خودمونی نمی شن و کمی مردم گریزند ولی سادگی و صداقتی رو که سمنانیها دارند عمرا نمی تونین توی بقیه شهرا ببینین. در ضمن سمنانیها خیلی مهمون نوازند.

آمار جرم، قتل، تجاوز جنسی، زدوخورد، اعتیاد، دزدی و ... در سمنان به مراتب کمتر از سایر شهرهاست. اینو من نمیگم قبل از اینکه جبهه گیری کنید به اخبار حوادث روزنامه ها یه نگاهی بندازین.

مردم سمنان از نظر هوشی در سطح بالایی هستن این رو آمار قبولی در کنکور و رتبه ی ۲ سمنان در کنکور سراسری نشون میده. از نظر مذهبی هم سمنان دومین رتبه رو داره.

در ضمن یکی از خصلت های اهل کویر، بردباری و صبر است که البته جوونای امروزی کمتر از اون بهره بردن ولی اگه زندگی قدیمیها رو ببینیم به این نکته پی میبریم.

البته مردم ایران همشون عزیزن و در تمام شهرها هم خصوصیات بد دیده میشه و هم خوب. تنها خداوند خوب مطلق است.

همون طور که گفتم یکی از خصوصیت های بد سمنانیها اینه که زیاد اهل بگو بخند و صحبت نیستن. یا به زبون ساده تر تو خودشونن. در ضمن اهل ریسک هم نیستن.

به هر حال برای من هیچ جایی مثل سمنان نیست. یه شهر ساکت و امن.

جالبه یه چیزی براتون تعریف کنم یه روز یکی از بچه های دانشگاه از اینکه راننده های سمنانی تا می فهمن طرف غریبه ازش کرایه زیاد می گیرن گلایه داشت. من شهرای زیادی از ایران رو گشتم این دوبله حساب کردن کرایه توی همه ی شهرا مرسونه نه فقط توی سمنان. شهرای مذهبی که کرایه رو سوبله می گیرن. در ضمن دوستان عزیز توجه کنین که بیش از نیمی از ساکنین سمنان، سمنانی نیستن و برای کار به سمنان اومدن و ساکن شدن. شاید راننده ی مورد نظر اصلا سمنانی نبوده.

بعضی از همکلاسیهای تهرانی هم از کم بودن امکانات شهر گلایه داشتن. تهرانی عزیز کمبود امکانات، تقصیر شهر و شهرداری و مردم سمنان و ... نیست. بلکه تقصیر از اون بالایی هاست که تمام بودجه ی دولت رو میریزن تو شهرای بزرگ و بی انصافا نیم نگاهی هم به شهرای کوچیک ندارن. باز امکانات سمنان خوبه برین شهرای کوچیک مرزی کشور رو ببینین. یکی از افراد فامیل برای ماموریتی به یه شهر کوچیک غرب کشور رفته بود شاید باورتون نشه می گفت اونا تا بحال ماشین ندیده بودن و ماشین ما رو با تعجب نگاه می کردن انگار که ما از فضا اومده باشیم.

در پایان بگم که واقعا کم لطفیه که ما توی شهری زندگی کنیم و از امکانات( هر چقدر کم) اون شهر استفاده کنیم یا به اصطلاح نون و نمک اونجا رو بخوریم بعد پشت سر مردمش حرفای دور از ادب بزنیم.

 

+ نوشته شده توسط رابین هود در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 و ساعت 13:47 |

یاحسین(ع)

 

+ نوشته شده توسط رابین هود در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 17:41 |

 

آزمایش ضربه

برای تعیین تمایل ماده به داشتن رفتار ترد ، انواع مختلف آزمون ضربه به کار رفته است . این نوع آزمون تفاوتهایی را بین مواد آشکار می کند که در آزمون کشش قابل مشاهده نیستند . نتایج از آزمونهای با میله ی شیاردار به سادگی بر حسب نیازهای طراحی بیان نمی شوند ، چون اندازه گیری مولفه های تنش سه بعدی در شیار ممکن نیست . همچنین در مورد تفسیر یا اهمیت نتایج حاصل از این نوع آزمون هیچ گونه توافق کلی به دست نیامده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رابین هود در شنبه بیست و سوم آذر 1387 و ساعت 9:43 |
این روزا شدیدا" درگیر پروژه ام بودم و نتونستم روز دانشجو رو تبریک بگم با چند روز تاخیر:

 روز دانشجو مبارک

 

+ نوشته شده توسط رابین هود در چهارشنبه بیستم آذر 1387 و ساعت 21:36 |
فاطمه جان

رفتن غم انگیز مادرت همه ی ما را در اندوه فرو برد

پیام تسلیت مرا پذیرا باش

+ نوشته شده توسط رابین هود در شنبه یازدهم آبان 1387 و ساعت 13:42 |
باز هم سوال همیشگی :" علم بهتر است یا ثروت؟ "

چارلی چاپلین نظر جالبی در مورد ثروت دارد. او می گوید:

با پول می توان

خانه خرید ولی آشیانه نه

رختخواب خرید ولی خواب نه

ساعت خرید ولی زمان نه

کتاب خرید ولی دانش نه

مقام خرید ولی احترام نه

دارو خرید ولی سلامتی نه

خون خرید ولی زندگی نه

و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق را نه

...

شما چه پاسخی به این سوال می دهید؟ اول خوب فکر کنید بعد جواب بدهید.

+ نوشته شده توسط رابین هود در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 و ساعت 22:7 |
در پاسخ به سوال دوستمون باید بگم که:

اگر دانشجویان ممتاز کنکور شرکت کنند و رتبه ی خوبی کسب نمایند می توانند هم از سهمیه ی شاگرد ممتازی استفاده کنند و هم با رتبه ای که دارند هر دانشگاهی را که مایل هستند انتخاب کنند اما اگر در کنکور شرکت نکنند و تنها از سهمیه ی شاگرد ممتازی استفاده نمایند فقط امکان ادامه ی تحصیل در دانشگاه خود را دارند .

البته فراموش نکنید که در مملکت ما قوانین ، ثانیه ای تغییر می کنند مثل پذیرش در کنکور سراسری امسال که متاسفانه چقدر با تبعیض و بی فکری صورت گرفت و نمی دانم این قانون جذب دانشجویان به صورت بومی و تحصیل در شهر خودی را چه کسی تصویب نمود  ؟!!!

خود من شاهد بودم که یکی از بومی های سمنان با رتبه ی 30000 ( تعجب نکنید تعداد صفرها درست است ) رشته ی ریاضی ( روزانه ) قبول شد ولی یک غیر بومی با رتبه ی دو رقمی ، سمنان پذیرفته نشد !!!!!

چه کسی پاسخگو ی این آشفتگی هاست ؟ تکلیف کسانی که قربانی این قانون  بی اساس شده اند چیست ؟

+ نوشته شده توسط رابین هود در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387 و ساعت 15:58 |
یکی از دوستان گفتند از معدل بیشتر بگید

فقط همین قدر بدونید که چهار نفر اول هر دوره بدون کنکور می تونن کارشناسی ارشد بخونن!؟!؟!؟!؟!؟

+ نوشته شده توسط رابین هود در چهارشنبه هفدهم مهر 1387 و ساعت 14:29 |
نوشته ی زیررا از کتاب ( شما می توانید اگر باور کنید می توانید ) نوشته ی نورمن وینسنت پیل ، کشیش و روانشناس آمریکایی انتخاب کرده ام و آن را تقدیم می کنم به دوست عزیزم (فاطمه.ج) که می دانم برای کنکور ارشد چقدر زحمت کشید ولی متاسفانه نتیجه نگرفت .

گذر آب از زیر پل

مدت ها قبل ، پسری هر روز به نرده های پل کنار جاده تکیه می کرد و به جریان آب رودخانه ی زیر پل خیره می شد . با خود فکر می کرد این آب صدها ، هزارها و شاید میلیون ها سال است که از زیر پل می گذرد . گاهی کنده ی درختی ، تخته پاره ای و یا ترکه ی کوچکی ، سطح آب را ناهموار می کرد اما رودخانه باز هم صاف می شد . گاهی جریان آب بسیار تند می شد و گاه دوباره آرام می گرفت ولی آب رودخانه همیشه جریان داشت و از زیر پل می گذشت .

روزی همانطور که پسرک به جریان آب رودخانه نگاه می کرد به کشف بزرگی رسید . البته این کشف ، مادی نبود . چیزی نبود که بتواند آن را در دستانش بگیرد . در واقع حتی نمیتوانست آن را ببیند زیرا او فقط ایده ای را کشف کرده بود . او فهمید که در زندگی ، هر چیزی بالاخره مانند ( آب زیر پل ) خواهد گذشت . این عبارت ( گذر آب از زیر پل ) در خاطرش نقش بست . بعدها در طول زندگی ، این عقیده همواره به کارش آمد و او را در برابر مشکلات یاری می کرد . او معتقد بود در زندگی راهها و روزهایی هست که گذشتن از آنها سخت است . اگر در این راه اشتباهی می کرد که نمی توانست جبرانش کند و یا اگرچیزی از دست می داد که دیگر هیچ گاه قادر به دوباره به دست آوردنش نبود ، ( او که حالا مرد شده بود ) به خود می گفت : ( این هم مانند آب زیر پل می گذرد ) بنابراین بی جهت بابت اشتباهاتش خود را نمی باخت و نمی گذاشت هیچ مشکلی او را از پای بیندازد ، زیرا آنها ( آب زیر پل ) بودند .        

 

+ نوشته شده توسط رابین هود در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 12:31 |

علی (ع) که بود؟

 کسی جز خدا نمی داند...

شهادت جانسوز اولین پیشوای شیعیان امام علی (ع) تسلیت باد

کاش روزی رسد که عدالت علی(ع) و سخاوت و یتیم نوازی ایشان سرمشق تمامی آدمیان گردد.

+ نوشته شده توسط رابین هود در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 11:58 |
بر و بچ مواد دانشگاه سمنان هرساله رتبه های درخشانی رو توی کنکور کارشناسی ارشد کسب می کنند ولی نتایج کنکور کارشناسی ارشد امسال چندان رضایت بخش نبود ، بر عکس کنکور85 که رتبه های تک رقمی داشتیم . ایشااله بچه ها ، کنکور 87 جبران می کنن.

به دوستانی که قبول شدن تبریک می گم و اونایی که قبول نشدن ایشااله کنکور امسال جزو رتبه های تک رقمی باشند .   

+ نوشته شده توسط رابین هود در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 و ساعت 12:24 |
 

آلیاژسازی مکانیکی (MA ) یک روش تولید مواد در حالت جامد است که شامل جوش و شکست متوالی ذرات پودر مواد اولیه در یک آسیاب پر انرژی می باشد .                                                            

به بیان دیگر آلیاژ کردن مکانیکی ، تشکیل پودر آلیاژی به روش آسیاب کردن مخلوط پودرهای عنصری برای مدت زمانی طولانی به جهت تولید پودرهای آلیاژی مستحکم شده در اثر پخش فازهای ثانویه می باشد .                                                                                                                       

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رابین هود در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 و ساعت 16:49 |
چقدر زود گذشت ...

انگار همین دیروز بود که برای ثبت نام اومدم دانشگاه .

مثل یه سفر بود ولی عمر این سفر هم کوتاه بود چقدر کوتاه ...

هنوز یادمه... یاد تمام سادگیها، تمام لبخندها و اشک ها ، تردیدها ، دلهره ها و ترسها.

یاد روزایی که به ما می گفتن ترم اولی و اون روزا ترم اولی معنای خاصی داشت که همه ی دانشگاهیا معنیشو می دونن و همه یه روزی این مرحله رو تجربه کردن .  

یاد خاطره ها می کنم یاد روزایی که من و سحر گلهای باغچه رو دزدکی می چیدیم یا روزایی که بدون توجه به نگاه های عالمانه ی دانشجوها شاتوت می خوردیم .

پا گذاشتن روی علفهای هرس نشده و نم خورده ی باغچه ی دانشگاه برامون یه جور زنگ تفریح بود .

کلاسایی که از همون ترمای اول به قول بچه ها دودره می شد ، روزایی که خودمون تعطیل رسمیش می کردیم و...

کلاسای درس ... کلاسایی که گاهی پر ازهیجان بود و اغلب کسل آور. روزای گرم مهر ماه و پایان خرداد زیر آفتاب سوزاننده ی کویر مخ آدم تعطیل می شد اونوقت استادای بنده خدا خودشونو می کشتن تا یه مطلب ساده رو توی کلمون کنن . الان که فکر می کنم دلم براشون می سوزه ...    

شبای امتحان ، استرسها ، خرخونیا ، خون دل خوردنا ، همفکریهای سر امتحان ، نمره های درخشان آخر ترم ، فعالیت های غیر درسی !!!!!!!!!! ، انجمن های علمی همیشه تعطیل ، بوفه جایی که پاتوق همیشگیمون بود ، آزمایشگاه ها ، کارگاه ها و...

جشنایی که توی سالن خوارزمی برگزار می شد که از میون اونا جشنای شب یلدا و شب شعر لطف دیگه ای داشت.

جشن تولدایی که بهونه بود برای دور هم جمع شدن ، گفتن و خندیدن  و برای لحظاتی فراموش کردن نتیجه ی امتحانا ( یاد روزی افتادم که تولد پری بود . بعد امتحان رفته بودیم خوابگاه . پری می گفت هیشکی حق نداره از امتحان صحبت کنه ولی کو گوش شنوا...)   

یاد بی مهری ها نمی کنم ، یاد دلتنگیها نمی کنم ، یاد تنهاییها نمی کنم ، می گذارم که فراموش شوند . کاش اینگونه شود.

امروز به حرمت تمام لحظاتی که قلم در دستانم بود می نویسم ...

از استادانی می نویسم که از بعضیشان درسهایی آموختم که هیچگاه فراموش نخواهم کرد از دکتر میرزایی که در کنار درس برایم یک معلم اخلاق بود و همین جا از ایشان به خاطر ندانم کاری هایی که گاه بی اختیار مرتکب شدم عذرخواهی می کنم . از دکتر هنربخش که همیشه انرژی می داد و... همه ی عزیزانی که واقعا" زحمت می کشند از آقای کاشانی مینویسم و از ایشان بینهایت ممنونم ایشان تنها کسی بود که همیشه ،  بدون هیچ توقعی ، بدون درنگ کارم را راه می انداخت ، مهندس کفشگر و راهنماییهای ارزندشون... و تمام آدمایی که بهشون مدیونم . دست همشونو می بوسم و امیدوارم این جوجه مهندسو به خاطر کوتاهیاش ببخشن.  

امروز از همه آدمایی که تو این مدت آزردمشون معذرت میخوام .

می خواهم از استادانی بگویم که چقدر کم لطفی ... بگذریم .. ( این هم برود به سرزمین فراموشیها... با اینکه خیلی سخت است فراموشی کم کاریها ، بی عدالتیها و تبعیضها )

حالا دیگه وقت رفتنه. لحظه ی دل کندن از تمام لحظات ناب ، دل کندن از دوستایی که یه عمر باهاشون زندگی کردم ، با اونا خندیدم ، با اونا گریه کردم ... ( اشکم در اومد )

چه روزایی که توی کوچه پس کوچه های دانشگاه دنبال خود گم شده ام گشتم در این مدت  بارها و بارها افتادم و باز بلند شدم . لحظاتی اونقدر ناامید می شدم که کوله بار سفر روی دوشم سنگینی می کرد و زمانی آنچنان شاد بودم که سبکبار، مثل یه پرنده ی رها بر آسمان خیال پر می گشودم .             

نه دیگه بر نمی گرده هر چی بود رفت ... تجربه ای شیرین و فراموش نشدنی ، چه خوب و چه بد گذشت و تنها فردایی باقی ماند که از آن نه خبری است و نه اثری . همه گذشت و می گذرد ...

با اینحال هنوزهم زندگی جاری است ...

 

 

 

+ نوشته شده توسط رابین هود در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 و ساعت 13:1 |

از اونجایی که دارم برای کنکور ارشد درس می خونم نمی تونم آپ کنم . از همه ی دوستانی که نظر گذاشتند ممنونم .

پس فعلا" بای  تا بعد ........ شاید چند ماهه دیگه

راستی دعا یادتون نره .

 

خداحافظ همین حالا

+ نوشته شده توسط رابین هود در پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 18:57 |

 

برگ ها هرگز نمی دانند کدامین برگ زودتر به زمین خواهد افتاد آیا باد می داند ؟

 

D:Documents and Settingsgh_a_rMy DocumentsMy Pictu<br/><a href="http://i27.tinypic.com/a0c360.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 

مثل اینکه در کنار هر حادثه ی شیرینی یه حادثه ی تلخ در کمینه . امروز دانشگاه سمنان با رفتن غمگینانه ی یکی از دانش آموخته هایش سیاهپوش شد .

درگذشت نابهنگام مهندس علی گچپزیان دانشجوی کارشناسی ارشد مواد را به خانواده ی محترم ایشان و تمامی اهالی دانشگاه سمنان تسلیت می گویم .  

 

  

ما که می ترسیم از هجرت دوست کاش می دانستیم روزگاری که به هم نزدیکیم چه بهایی دارد .

 کاش می دانستیم که چرا مرغ مهاجر وقت پرواز به خود می لرزد .    
+ نوشته شده توسط رابین هود در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 21:18 |
راستی تازگیها شنیدم که دو تا از همکلاسیها دارن قاطی مرغ و خروسا می شن .

خوشبخت بشن.

 

+ نوشته شده توسط رابین هود در جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 22:48 |

شاید باورتون نشه . ولی این روزا هر جا میرم می گن معدلتون؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چی می گی ؟

برای کارآموزی رفتم با دکتر هنربخش صحبت کنم تا برم شرکت عقاب .

ایشون هم با لبخند همیشگیشون گفتن معدلتون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته معدل من خوبه . ولی نمیدونم این چه رسمیه ؟

آیا واقعا" کسی که معدلش بالاست خیلی حالیشه ؟ یا کسی که معدلش پایینه هیچی بارش نیست ؟

من خودم کسی رو میشناسم که شب امتحان خودشو می کشه یا به قول بچه ها خرخونی می کنه ولی تو طول ترم اصلا" فعالیت درسی نداره . نمره هاش هم همیشه بالاست . کافیه ترم بعد یه سوال ساده از همون درس ازش بپرسین اون وقته که با یه چیز جالب روبرو میشید طرف حتی نمی فهمه که سوالتون چیه؟ باور کنید من تجربه کردم . می تونید امتحان کنید.

در عوض کسی رو می شناسم که گاهی اوقات درسی رو می افته ولی با این همه بیشتر از اون خرخونه حالیشه ؟

چی می گی ؟

برای برداشتن پروژه رفته بودم پیش دکتر () گفتن معدلتون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و همون حرفای همیشگی .

حرف آخر اینکه:

 ( واقعا" جای تاسفه که سیستم آموزشی ما نمره گراست تا علم گرا . )

+ نوشته شده توسط رابین هود در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 و ساعت 23:27 |

 مقدمه

جوشکاری گازی فرایند اتصال فلزات است که در آن با استفاده از گرمای حاصل از احتراق مخلوط اکسیژن با یک گاز سوختنی ، عمل جوش انجام می گیرد .                                                      

در این روش لبه های دو قطعه ای که باید به هم متصل شوند ، ذوب شده و پس از انجماد لبه های آنها به هم جوش می خورند . اغلب برای اتصال فلزات از یک فلز پرکننده نیز استفاده می شود . گرمای لازم برای ذوب فلز پایه از سوزاندن مخلوط اکسیژن و یک گاز سوختنی در مشعل مخصوص به دست می آید . شعله ی حاصل از سوختن این مخلوط به اندازه ای گرم هست  که فلز پایه را ذوب کند .            

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رابین هود در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 23:8 |


Powered By
BLOGFA.COM